آقا ببخشید روم ب دیوار مثلا میخواستم روزمرگی بنویسم :))از مهدیه و مصطفی و همچنین حنا که کامنت گذاشتن زیر پست قبلی تشکر میکنم :**توصیه م به مهدیه اینه که الکی اضطراب نداشته باش مثل من.. کم کم شل کن و به زندگی عادی برگرد!تقریبا منم مثل تو شدم، بابام کرونای بدی گرفت، کارمون به بیمارستان کشید و خیلی روزهای سیاهی رو گذروندیم، من خودمم گرفتم ولی خب انقدر درگیر بابام بودم که اصن مریضیه خودم به چشم نمیومد، حالا اینارو فکر کن اسفند 98 تجربه کردیم! زمانی که تازه شیوع پیدا کرده بود و خیلی امکانات کم بود و پرستارا و پزشکا میترسیدن!بعدش تقریبا دو ماه طول کشید تا اون روز ها رو بتونم پشت سر بزارم، فکر کن پنیک اتک و یا همون حمله عصبی میشدم و ... اصن اوضاعی!هنوزم رعایت میکنم، ماسک رو میزنم و اینا ولی انگار این مریضی یه موجیه که از همه رد میشه، از ما رد شده و حالا به نظرم تا چند ماه یا چه بدونم یک سال آینده نمیگیریم فعلا!همین.راستی تولدم بود:)) 29 ساله شدم، از 17 18 سالگی چه بسا کمتر در خدمت وبلاگ و بلاگفا بودم و چه زود 10 11 سال گذشت.چه پیگیریم من!و اینکه بگم همش نت هستم به واسطه کاری که میکنم، حواسم هست به بلاگفا و شما بچه هااما چی بگم که یکم گشادیم میگیره:))دوست داشتین حالا که اینستاگرام هست بیشتر همو داشته باشیم، نظرتون چیه؟ اگه مثبته آی دی رو بفرستید فالو کنم:))همینشما چه خبر؟برچسبها: کرونا
نوشته شده توسط merdad در ساعت ۴:۱۰ ق.ظ | لینک
|
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 11:13